کنسرت مدونا

اینقدر همه از مهاجرت و مدیکال و فایل نامبر میگن آدم استرس میگیره واسه همین میخوام یک خاطره  بنویسم که یکم از حال و هوای مهاجرت بریم بیرون دو سال پیش بود که برای اولین بار با همسرم رفتیم آلمان و چون چون ویزای 15 روزه داشتیم تصمیم گرفتیم که فقط تو المان بمونیم و بگردیم روز دوم رفته بودیم مرکز شهر سینما فیلم بتمن بود با خوشحالی رفتیم بلیط خریدیم و فیلم شروع شد دیدیم دوبله آلمانیه 5 دقیقه دوام آوردیم و زذیم بیرون وداشتیم حساب میکردیم چند تومان پول به باد رفته تو پیاده رو  قدم میزدیم که رسیدیم به یک گیشه بلیط فروشی که مردم صف واستاده بودند و کلی عکس خوانندهها رو درو دیوار بود رفتم جلو فهمیدم که فردا شب مدونا تو استادیوم فوتبال المپیک برلین کنسرت داره ما هم که کلی سورپرایز شده بودیم4 تا بلیط خریدیم که جای ما وسط زمین چمن و ایستاده بود قیمتش هم 100 یورو بود البته صندلیهاش دو برابر قیمت بود . روز کنسرت رفتیم کلی تیپ زدیم و راه افتادیم از شانس ما پارکینگ پر شده بود و ما هم مجبور شدیم کلی پایینتر تو یک کوچه پارک کنیم و پیاده راه افتادیم دم در ورودی منو باجناق 4 تا دلستر دروغگو خوردیم و رفتیم تو و به سنت نیاکانمون در کمال پررویی رفتیم تو قسمت جایگاه و رو صندلی نشستیم جو ورزشگاه خیلی شاد و با حال بود روی چمنها با کاور پلاستیکی به ضخامت 30 سانت واسه محافظت از چمنها پوشیده شده بود و درست مرکز زمین حدود 100 تا توالت یک بار مصرف تمام پلاستیکی گذاشته بودند که واقعا خیلی به درد من میخورد فقط تنها مشکلش این بود که چون تماما پلاستیکی بود داخل سوراخش حالت یک مخزن داشت که باید مواظب بودید که توش رو نگاه نکنید چون تمام زحمات نفرات قبلی با رزولیشن خیلی بالا قابل رویت بود .خلاصه ما هم که رو صندلیها جا خوش کرده بودیم و صفا میکردیم که من تصمیم گرفتم برم پایین و 2 تا نوشیدنی بخرم رفتم و خریدم ولی اومدم بیام بالا یک مامور واستاده بود و بلیطها رو چک میکرد و نگذاشت من برم بالا هر چی به یارو گفتم حاجی لااقل بگذار برم بالا به بچه ها بگم بیان پایین که یارو به آلمانه یک چیزایی میگفت که مضمونش میشد داداش برو کنار بگزار باد بیاد ما خودمون اینکاره ایم خلاصه منم مجبور شدم با 2 تا لیوان تو دست 10 دقیقه حرکت پروانه و فلاش بزنم تا بچه ها من و دیدند و رفتیم سر جای اصلیمون نوشیدنی رو با باجناق زدیم و باجناق قاطی کرد که این چرا اینقدر کم بود و از این حرفها رفت سر وقت فروشنده دعوا همه اش هم توهم زده بود و به فروشنده میگفت چون شما دیدید این یعنی من کله سیاه بهش کم دادیدو از این حرفها آخر سر هم یارو شاکی شد و یک معجونی درست کرد داد به ما که چشمتون روز بد نبینه اگه شما فیلم هنگ اوور رو دیده باشید میتونید بفهمید چه اتفاقهایی واسه ما افتادو ما چی کارا که نکردیم مثلا  یک جا به زور از لای مردم رفته بودم جلو و اگه بادیگاردها مهارم نمیکردند منم داشتم رواستیج با مدونا آواز میخوندم که خدا به خیر کرد یا باجناق گیر داده بود به یک بچه دیو دو متری و نمیدونم چرا هی میرفت یارو رو میزد و من هم تو شعاع 10 متری همه آدمهای اطرافمو بوسیده بودمو کلی کارای دیگه. تا اون موقع یک زن سیاهپوست داشت واسه سرگرمیه مردم میخوند و به محض ورود مدونا یکسری آتیش از همه جای استادیوم زد بالا که همه جا رو روشن کرد و با صدای موزیک همه بالا پایین میپریدند و ما هم که کلا میانگین قدیمون اندازه یک دونه از این غولهای انسان نمای آلمانی نبود مجبور بودیم خیلی بیشتر بپریم در حدی که بعد از یک ساعت من در حد یک کانگرو میپریدم البته من خودم هیچی یادم نیست ولی فیلمهایی که خانومم گرفته ازم همه گواهی هنرهای بیکران من هستند آخرهای مراسم یک آهنگ اجرا کرد که با جاستین خونده بودش و  اگه اشتباه ندیده باشم فیلم جاستین رو با نور کنار خود مدونا انداخته بودند و با هم میرقصیدند البته من فکر میکردم من توهم زدمو و خورزوخان رو دارم میبنم ولی انگار واقعی بود و خیلی حرکت باحالی بود و تا اینجای کار حسابی خوش گذشت تا اینکه مراسم تموم شد و چراغها رو روشن کردند که در این صحنه متوجه شدم که باجناق تقریبا بیهوش شده و اصلا نمیتونه راه بره حالا ما هم باید از وسط زمین تا طبقه دوم کلی پله بریم بالا تازه زیر بغل باجناق رو هم باید میگرفتم و با خودم میکشیدمش بالا و تو تمام مسیر خواهر خانومم مثل رادیوی بسیار پیشرفته غرغر میکرد  و فاجعه وقتی بود که ما تازه فهمیدیم که ما از در شرقی اومده بودیمو از در غربی رفته بودیم بیرون و هر چی دنبال این ماشین گشتیم پیدا نشد که نشد دیگه از خستگی داشتم میمردم گفتم بیاید با تاکسی بریم خونه فردا میایم ماشین و پیدا میکنیم از شانس ما یک چند هزار نفری تو صف خیلی منظم واستاده بودندو سوار تاکسی میشدند ولی با وضعیت ما واقعا نمیشد تو صف وایسیم و منم یکبار دیگه روشهای اجدادیمون برای دور زدن صف استفاده کردم و رفتم و رفتم تو صفی که تاکسیها واستاده بودند و با هزار زحمت یکیشون که ترکیه ای بود قبول کرد ما رو بدون صف سوار کنه منم پریدم تو گفتم برو جلو تر تا بقیه هم بیان سوار شن که باور نمیکنید چه صحنه ای دیدم خانومم و خواهرش داشتند فرار میکردند سمت تاکسی و باجناق که تو صف واستاده بود اونجارو با توالت اشتباه گرفته بود و داشت .....راننده تاکسی تا این صحنه رو دید گفت من این آقا رو سوار نمیکنم که با بدبختی راضیش کردیم و ما رو برد خونه و درست دو در ورودی باجناق با کله رفت و باغچه همسایه و تگری...........کلی به باغچه بنده خداها کود رسانی کرد و جالب این بود که فردا همه چیز رو رد میکرد و به ما میگفت گولتون زدند اصلا مدونا نیومده بود و فیلمش رو به شما نشون دادن .

/ 11 نظر / 135 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

خیلی باحال بود. ایول

پرنیان

سلام عجب روز پرماجرایی!وزن باجناقتون که زیاد نبود؟[زبان] من شاعر نیستم...همینطور الکی هرچی میاد مینویسم[لبخند]

آریا

فقط دريا دلش آبي تر از من بود.. و من از دريا..دلم دريا.. فقط اين را ندانستم !!! چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!.. به هر آبي شدم آتش.. به هر آتش شدم آبي.. به هر آبي شدم ماهي.. به هر ماهي شدم دامي.. به هر نا محرمي ساقي.. به هر ساقي مي باقي.. و تو اين را ندانستي !! چرا گشتم چنين عاصي؟ سلام دوست من وبلاگ قشنگی داری به من هم سر بزن خوشحال میشم راستی نظرت درباره تبادل لینک چیه منتظرتم بای[گل]

یلدا

سلام آقا شاهین، ما هم میخواهیم از طریق سرمایه گذاری جدیدکبک اقدام کنیم ولی هیچ وبلاگی رو به این اسم نمی شناسمو همینطور نمی دونم چند درصد افرادی که اقدام کردن موفق بودن.اگر وکیل خوبی رو میشناسی لطفا به من معرفی کن.ممنون

رویا

خیلی باحال بود یه کامنت در مورد شما تو وبلاگم گذاشتم و معرفیتون کردم.البته با اجازه

پرنیان

دیگه دیگه[نیشخند][خجالت] خوبین؟ جدیدا ماجرا آفرین نبودین؟[چشمک]

رینا

خیلی جالب بود و خیلی عبرت آموز.

علی

سلام جالب بود ولی تا اونجا که من میدونم استادیوم المپیک برلین دوروبرش جنگله نه خیابان[دروغگو]

یاسی

رفتی کانادا منم ببر آخه من عاشق مدونا هستم دوس دارم واسه یه بار هم که شده برم کنسرتش از نزدیک ببینمش.