سفرنامه یونان و ایتالیا

از وقتی که یادم میاد عاشق سفر بودم اونم از نوع اروپاییش یادمه سال 1999 وقتی فقط 19 سالم بود پدرم وشریکش میخواستند یکسری دستگاه آلات واسه کارخانه بخرن و قرار شد که شریکمون واسه خرید بره ایتالیتا و پدر اینجانب که کل جوانیش رو تو اروپا و سفر گذرونده و جدیدا اروپا زده شده بود گفت به جای من شاهین رو با خودتون ببرید منم که تا به حال اینقدر خودم رو به اروپا نزدیک ندیده بودم رفتم به جنگ غول سفارت اون موقع سفارت ایتالیا تو خیابان نوفل و شاتو بود سه تا گیشه مصاحبه تو سفارت بود و نوبتی هم نبود هر کی زودتر می رفت صف وا می ایستاد جلوتر بود و این یعنی اینکه بعضیها از شب قبل جلو سفارت می خوابیدند و بعد باید میرفتند التماس میکردند که آقا ما می خوایم بریم تو بلاد شما پولامونو خرج کنیم بیایم و تازه مترجم باید واسه آفیسر میکفت که اینا چی میگن و کلی بد بختی دیگه تا جناب آفیسر اگر دوست داشتند تا یک ماه دیگه صدقه سر بچه شون یک ویزایی میدادند و به خیلیها هم اصلا نمیدادند مثل من پاشنه در سفارت رو از جا درآورده بودم ولی میگفتند که تو سنت خیلی پایینه ونمیشه و اولین تیر اروپایی من به سنگ خورد تا سال 2003 قرار شد یک سری دستگاه آلات جدید بخریم و شرکتی که باهاش کار میکردیم میخواست ما رو قانع کنه که دستگاه یونانی بخریم و ما دنبال ایتالیاییش بودیم و قرار  شد که یک سفر به هر دو کشور بریم و بعد از بازدید از هر دو دستگاه  یکی رو انتخاب کنیم و طبق معمول قرار شد من و شریک پدرم و مدیر شرکتی که قرار بود دستگاه رو ازشون بخریم که اسمش مازیار بود عازم سفر  بشیم مازیار ازمون خواست که یک پرینت بانک و عکس و پاسپورتهامون رو بهش بدیم تا بده به سفارت یونان و قرار شد یک سری مدارک دیگه هم براش آماده کنیم تا روزی که مازیار میگفت با هم بریم سفارت راستی اینم بگم که مازیار دروغ یا راست میگفت با سفیر و کارمندهای سفارت آشناست ولی ما باور نمیکردیم خلاصه یه دو سه هفته ای گذشت و یک روز مازیار اومد کارخانه و داشتیم در مورد دستگاهها حرف میزدیم که وسط حرفش یهو گفت راستی پاسپورتهاتون رو هم آوردم یک لحظه چشمهام سیاهی رفت گفتم چرا ما که هنوز سفارت نرفتیم گفت نه لازم نشد ویزاهاتون رو گرفتم پاسمو باز کردمو دیدم بله یک ویزای شینگن 15 روزه تو پاسم خورده فکرش رو بکنید من فقط دو تا عکس داده بودم با یک پرینت بانک و خودم هم اصلا سفارت نرفتم و حالا ویزام رو میز بود نمیدونم از خوشحالی چند شب خوابم نبرد ولی تا لحظه پرواز هنوز باورم نمیشد که دارم کجا میرم قرار شده بود با پرواز ترکیش بریم استانبول و از اونجا بریم آتن یک هفته تو آتن بمونیم و از اونجا بریم میلان ساعت 12 شب رفتیم فرودکاه و  و اونجا مازیار یک نفر دیگه رو هم به ما معرفی کرد که قرار بود با ما همسفر باشه خلاصه سوار هواپیما شدیم اولش جو خیلی سنگین بود همه میرفتند بالا منبر رو در مورد چرخ اقتصاد و از این حرفها میگفتند و همدیگه رو شما صدا میکردند و کلا خیلی رسمی بودند و این چیزی بود که من تو سفر خوشم نمیومد خلاصه موبایلمو برداشتم و از تهران تا استانبول جوک گفتم اینقدر خندیده بودیم که نگذاشتیم هیچکس تو هواپیما بخوابه و وقتی رسیدیم استانبول دیگه جو حسابی عوض شده بود تازه یک مقدار هم زیادیش کرده بود .پرواز دوم دو ساعت بعد بود و سوار هواپیما شدیمو دوباره راه افتادیم اینم همینجا بگم تا اون موقع من هیچ چیزی از انگلیسی نمیدونستم و تا اونجا که یادمه تو امتحان زبان مدرسه همیشه با کلی تقلب 8 میگرفتم و میرفتم سراغ تیچر رو یک پولی بهش میدادم تا ترم بعد بهم 10 بده خلاصه با این اوصاف ما رسیدیم آتن از بالا کلی درخت انگور و زیتون دیده میشد و اولش من اصلا شهری ندیدم از هواپیما پیاده شدیم و رفتیم تو گیت ورودی من اول جلو رفتم و یک افسر پلیس هی یک سوالهایی از من می پرسید و منم که سطح زبانم در سطوح بالای تیمهای ملی بود فقط نگاهش میکردم و می خندیدم تا اینکه طرف گفت برو تو گیت بغل که خالی بود وایستا اولش فکر کردم که اینها دیدن من چه خوش تیپ و خوش استیلم میخوان ازم بعدا عکس بگیرم ولی مازیار اومد گفت شاهین چی گفتی مثل اینکه میخوان تو رو دیپورت کنن ؟؟؟؟؟؟ به قول یکل از دوستام تشتکم پرید ومازیار رفت پیش آفیسره و  چند دقیقه با هم حرف زدند و من و صدا کرد و طرف تو پاسم یک مهر زد و گفت بفرما ........به به الکی الکی اومده بودم اروپا و باورم نمیشد صاحب کارخونه که قرار بود ازش دستگاه بخریم  یک پیرمد سرزنده بود به اسم دکتر جورج که اومدهبود فرودگاه دنبال ما و رفتیم هتل که تو تقریبا بدترین هتل اروپا و حومه بود اسمش هم استنلی بود این مازیار خسیس این هتل رو گرفته بود منم تا جایی که تونستم در مدح این هتل ارجیف گفتم و قرار شد به جاش تو ایتالیا بریم یک هتل خوب .بگذارید یک نصیحتی بکنمتون اگه یک روز هم به عمرتون مونده بود حتما یک سفر به یونان برید از همه نظر عالیه باور کنید دلیل ورشکستگی دولت یونان اینه که مردمش فقط دارن خوش گذرونی میکنن و بسیار آدمهای شادی هستند رستورانها و بارها همیشه شلوغند و نمیدونم اینا کی میخوابیدند و کی سر کار میرفتند تا هر وقت ما تو خیابون بودیم اونا هم بودند آخر سر هم ما  از رو میرفتیم مخصوصا تو آکرپلیس که دیگه خیلی یک چیز دیگه بود این دکتر جورج هفتاد ساله دیگه پیر ما رو درآورده بود صبح ساعت 9 مبومد دنبالمون میرفتیم تو کارخانه و از ساعت 4 تا 4 صبح میرفتیم میگشتیم ما که دیگه داشتیم بیهوش میشدم یک شب یادمه اومد گفت من تو  دنس کلاب عضوم و اولین شنبه هر ماه ما یک پارتی داریم و می تونیم مهمون با خودمون ببریم و از ما دعوت کرد که بریم کلاب تو آخرین طبقه یک برج اداری بود در آسانسور که باز شد دیدم چند تا خانوم با قدهای بالای دو متر به مهمونها خوشایند میگفتند داشتیم میرفتیم تو که دکتر جورج یک چیزی به اون خانومها گفت و اونها هم رو به ما یک چیزایی گفتند که اون موقع ما نفهمیدیم قضیه از چه قراره مهمونی خیلی باحال بود و ظاهرا اون شب برنامه شون رقص سالسا که از قرار معلوم یک رقص برزیلی بود ولی از نظر من بیشتر شبیه رقص هندی بود میدویدند این ور اون ور ودور ستون میچرخیدند و من و یاد راجی کاپور می انداختند ما هم که اصلا تو کل شجره نامه فامیلی همچین رقصی ندیده بودیم همون به خوردن دلستر دروغگو بسنده کردیم تا اینکه چند تا از اون خانومها که جلو در بودند وتازه فهمیدیم که اینا مربیهای رقص او کلابند اومدند سمت ما(راستی تا یادم نرفته بگم جو کاملا خانوادگی و سالم بود به خدا) و از ما خواستند که بریم برقصیم و دکتر جورج خندید و فهمیدیم جلو در به اونا گفته بوده که اینا از رقاصهای خوب ایرانی هستند البته من در انجام حرکات موزون همیشه پایه هستم ولی این یکی  دیگه فوق دکترا می خواست که ما نداشتیم حالا از اینا اصرار از ما انکار دیگه یکیشون یک پاشو گذاشته بود رو دیوار پشت سر ما به زور من و میکشید کم مونده بود سنگ کف هم کنده بشه ولی من پا نشدم بعد هم مودبانه گفتند که این دفعه اوله که به یک پسر پیشنهاد رقص میدیم و رد میکنه کلی هم ناراحت شدند ما هم دیدیم اوضاع خیته در رفتیم .آثار باستانی یونان هم خیلی قویه و اینکه تونستم قصر شاهان رم رو از نزدیک ببینم خیلی جالب بود تازه ورودیش هم فقط 12 یورو بود تو آتن فقط یک ایرانی دیدم اونم تو خیابون داشت سنتور میزد دکتر جورج هم تا دید ما توجهمون به صدای سنتور جلب شده شروع کرد به تعریف که این موزیک سنتی کشورهای خاورمیانه است و از این حرفها ما هم که تو کوچه علی چپ بودیم .یک چیز خیلی جالب که در بدو ورود همه متوجه میشن اینه که دختر و پسرها همدیگه رو خیلی بوس میکنن هر گوشه رو که نگاه کنین چند نفر مشغولند و خدا نکنه نصفه شب تو پارک یا یک جای خلوت باشند دیگه حیا میا باید بره دنبال کارش .شبها دسته های 10 تا 15 نفری جوانها همه یک بطری تو دستشون با هم آواز می خوندند و با اسکیت از رو در و دیوار می پریدند هیچ جای دنیا مثل آتن به من خوش نگذشته خیلی آدمهای با وجدانی هستند وقتی تاکسی سوار میشدیم راننده تا مقصد رو میفهمید توضیح میداد که مثلا اگه برید اون طرف خیابون سوار شید حداقل 10 یورو کمتر میشه چون من کلی راه باید برم تا دور بزنم و... حالا مثلا اگه تو دبی سوار تاکسی شید غفلت کنید میره تا عربستان دور میزنه تا جیبتون رو خالی کنه تازه اونجا با مهندس کارخونه دکتر جورج که یک پسر همسن جودم بود دوست شدم و یک روز عکس یک قایق نشونم داد و گفت این قایق منه اگه تابستون میومدی یکشنبه با هم میرفتیم چند تا از جزیره های یونان میگشتیم و کلی از ساحلهاش تعریف کرد ولی از شانس ما اون موقع مهر ماه بود و هوا یکمی سرد شده بود .آخ چی بگم از غذاهای یونان و سالاداش باور کنید میشه به راحتی تو یک هفته 10 کیلو به چربیهای خودتون اضافه کنید موقع برگشت داشتیم میرفتیم فرودگاه که جلوی ماشین دکتر جورج که یک تویوتا  برقی و  بنزینی بودیعنی با باطری کار میکرد واگه  ماشین تو یک جا کم میاورد از بنزین کمکی میگرفت و قیمت ماشین فقط 30 هزار یورو بود تو اتوبان یک موتور سیکلت جلوی ما زمین خورد و دکتر جورج حدود 5 دقیقه بدون اینکه از ماشین پیاده بشه فلاشر زده بود و ماشین خودش رو سپر قرار داده بود تا موتوریه بلند شد و کشید کنار و ما راه افتادیم حالا تو ایران ملت واسه اینکه گوشه پرایدشون خط نیفته حاضرند چند نفر رو فدا کنن دیگه زیادی تعریف کردم ایتالیا بمون تو پست بعدی.

/ 4 نظر / 193 بازدید
3.2

وبلاگ بسیار خوبی اگه خواستی به وبلاگ ما هم سری بزن و توی صندلی داغ ما شرکت کن.

رینا

خیلی جالب بود. کلی در این ایام بیحوصلگی خندیدم.از زیباییهای یونان زیاد شنیدم .انشاالله یک روز قسمت ما هم بشه.مرسی

سپیده

پس حتما یه سفر باید یونان بریم[چشمک]

لیلی

سلام. راستش نگارشت اصلا روان نیست. خصوصا همین پست. آدمو خسته میکنه.